چقدر عصابت خورد می شه وقتی می خوای بنویسی ولی هیچی نمی تونی بنویسی. مدتی است می خوام بنویسم هر چی شده ولی نمی تونم . این موقع عا یاد استاد می افتم می گه اگه ننویسی داستان از تو قهر می کنه. نمی دونم دیگه کلافه شدم از دست خودم. از دست این بیکاری کوفتی و از این وضع مزخزف.شاید اوضاع اینقدر هم بد نباشه که من می گم ولی الان از نظرم خوب نیست. آن چیزی هم که وضع بدتر می کنه اینکه نمی تونم بنویسم.
+ نوشته شده توسط ليلا در جمعه 18 شهریور1390 و ساعت
4:38 |
....فاش می گویم که مولایم علیست/آفتاب صبح فردایم علیست/هر که در عشق علی گم می شود/مثل گل محبوب مردم می شود/تا علی گفتم زبان آتش گرفت/پیش چشمم آسمان آتش گرفت...آسمان رقصید و بارانی شدیم/موج زد در یا و طوفانی شدیم/بغض چندین ساله ی ما باز شد/یا علی گفتیم و عشق آغاز شد/یا علی گفتیم و دریا خنده کرد/عشق مارا باز هم شرمنده کرد/یا علی گفتیم و گلها وا شدند/عشق آمد، قطره ها دریا شدند/یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم/مست از آن دستی که می دانی شدیم....
التماس دعا
التماس دعا
+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 31 مرداد1390 و ساعت
15:55 |
امروز یک مجله هنری خیلی جذاب دیدم که باهاش کلی حال کردم . شما هم ببینید، ضرر نمی کنید. برای دیدنش روی تاک کلیک کنید.
+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 31 مرداد1390 و ساعت
15:53 |
مرا دردی است که یارای گفتنش نیست/ تو را زخمی است که یارای شستنش نیست/
- این چیزها چیه که روی وبلاگت می نویسی؟
- برای ارامش روح پدرام.
فنجان چای را تا ته سر کشیدم و گفتم: چه ربطی داره؟
گلدان قدیمی روی طاقچه را برداشت و به عکس زن و مردی که در هم پیچیده بودن دست کشید.
- همیشه دوست داشت من بنویسم و خودش بخونه.
- جمله های قشنگم می شه نوشت.
- این چیزها چیه که روی وبلاگت می نویسی؟
- برای ارامش روح پدرام.
فنجان چای را تا ته سر کشیدم و گفتم: چه ربطی داره؟
گلدان قدیمی روی طاقچه را برداشت و به عکس زن و مردی که در هم پیچیده بودن دست کشید.
- همیشه دوست داشت من بنویسم و خودش بخونه.
- جمله های قشنگم می شه نوشت.
+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 24 مرداد1390 و ساعت
12:26 |
چه زود خدا نگاهم کرد.
چه زود تو فراموش شدی.
چه زود دلتنگی های من، رنگ باخت.
چه زود سرود زندگی نو شد.
چه زود آدم ها، لبخند مرا دیدند.
چه زود جای تو را گرفتند.
چه زود سرود زندگی گوش خراش شد.
چه زود تنها شدم.
چه دیر خدا نگاهم کرد.
چه دیر زندگی جریان یافت.
چه دیر تو فراموش شدی.
چه دیر دلتنگی های من، رنگ باخت.
چه دیر آدم های رنگارنگ، لبخند مرا دیدند.
چه دیر جای تو را گرفتند.
چه زود تو فراموش شدی.
چه زود دلتنگی های من، رنگ باخت.
چه زود سرود زندگی نو شد.
چه زود آدم ها، لبخند مرا دیدند.
چه زود جای تو را گرفتند.
چه زود سرود زندگی گوش خراش شد.
چه زود تنها شدم.
چه دیر خدا نگاهم کرد.
چه دیر زندگی جریان یافت.
چه دیر تو فراموش شدی.
چه دیر دلتنگی های من، رنگ باخت.
چه دیر آدم های رنگارنگ، لبخند مرا دیدند.
چه دیر جای تو را گرفتند.
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه 15 مرداد1390 و ساعت
12:40 |
روی تخت کنارش نشسته و به چشم های سیاهش نگاه می کند.
- دوستم داری؟
با لاک ناخن پایش که تکه تکه شده بود ور می رود. لبخند می زند.
- نه.
- دوستم داری؟
با لاک ناخن پایش که تکه تکه شده بود ور می رود. لبخند می زند.
- نه.
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه 15 مرداد1390 و ساعت
1:41 |
تسبح سبزش را از جیب کاپشن قهوی سوختش در می آورد . چند دانه تسبیح را بین انگشتان دو دست می گیرد. دانه اول را رد می کند.
-شروع می کنه.
- شروع نمی کن.
-شروع می کنه.
-شروع نمی کنه.....
دانه دهم را رد می کند .
-شروع نمی کنه.
نفس عمیقی می کشد؛دماغش کوچک و بعد بزرگ می شود.
-امروز اذیتم نمی کنه.
+ نوشته شده توسط ليلا در یکشنبه 5 تیر1390 و ساعت
1:33 |
در روشنایی روزِِ،
سرخ رنگ است
گردن کرم شب تاب،
باشو
دارکوب
در جستجوی درختی خشک شده
میان شکوفه های درخت گیلاس.
یوسو
+ نوشته شده توسط ليلا در جمعه 3 تیر1390 و ساعت
2:46 |
ورود آقایان ممنوع فیلم زیبایی بود. پیشنهاد میدم برید و ببینید و بخندید. حداقل حدود دو ساعت خوش می گذرونید.پیشنهاد هیجان انگیزی هست، ردش نکنید.
+ نوشته شده توسط ليلا در جمعه 3 تیر1390 و ساعت
2:40 |

