تبليغاتX
داستان نويس كوچك
 

صبح امروز پیکر بانوی پیشکسوت ادبیات داستانی ایران تشییع می شود.


+ نوشته شده توسط ليلا در یکشنبه 21 اسفند1390 و ساعت 0:16 |

فعلا از اتفاق های خوب و بدی که در این روزها برای من و یا ما می افته می گم تا وقتی که داستانی جدید بنویسم. این بار یک اتفاق خیلی بد رخ داده. سیمین دانشور در اثر بیماری در گذشت. از وقتی  این خبر را از خواهرم شنیدم حسابی عصبی شدم.  از ناراحتی رگ گردنم گرفته است. شاید اصلا باورگردنی نباشه. اما اتفاق افتاد. همسر جلال آل احمد در گذشت.

چند وقت تو فکر گفتگو با خانم دانشور بود؛ ولی به علت بیماری او  برای مدتی اینکار را متوقف کردم. البته نمی دانستم  او به من وقت خواهد داد یا نه. فقط امیدوار بودم بتونم گفتگویی با او انجام دهم. الان ناراحتم خیلی. ناراحتم که چرا تلاش نکردم به ملاقاتش برم. نه بخاطر گفتگو. من نتونستم با او که یکی از نویسندگان برتر ایران بود ملاقات کنم. بابت این موضوع هم  آنقدر نارحت نیستم که خبر درگذشت نویسنده رمان سووشون ناراحتم کرد.

سیمین دانشور، عصر پنج شنبه ۱۸ اسفند پس از یک دوره بیماری در خانه اش در تهران درگذشت.

خانم دانشور عزیز روحتان شاد.  

+ نوشته شده توسط ليلا در جمعه 19 اسفند1390 و ساعت 15:21 |

کم کم دارم به خودم امیدوار می شم. همیشه وقتی می تونستم بخونم و بنویسم. همین حس بهم دست می داد. یه حس فوق العاده خوب که در آن به خودت می گی بلاخره به راه آمدی؛ کاری که مدت ها تعطیل بود را شروع کردی. این بار برای شروع «پانسیون محله مونمارتر» و «لیلا» مهناز انصاریان را خوندم. کتاب هایی که در یکی قدرت نویسندگی نویسنده و در دیگری ضعف نویسندگی او را نشان می داد. نظر شما در مورد این دو کتاب چیست؟

فعلا همین تا بعد.

+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 15 اسفند1390 و ساعت 15:59 |

شاید بدون اغراق بگویم جایزه اسکار 2012 فیلم «جدایی نادر از سیمین»، بهترین خبری بود که در این دو سال اخیر شنیدم. شاید اسکار فرهادی بهترین هدیه ای بود که در این سال ها  کسی به مردم ایران می داد. برای اصغر فرهادی و آنهایی که در فیلم او نقش بازی کردند و زحمت کشیدند، خوشحالم. برای خودم و آنهایی که عاشق ایران هستند، خوشحالم.

+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 15 اسفند1390 و ساعت 15:57 |

چقدر عصابت خورد می شه وقتی می خوای بنویسی ولی هیچی نمی تونی بنویسی. مدتی است می خوام بنویسم هر چی شده ولی نمی تونم . این موقع عا یاد استاد می افتم می گه اگه ننویسی داستان از تو قهر می کنه. نمی دونم دیگه کلافه شدم از دست خودم. از دست این بیکاری کوفتی و از این وضع مزخزف.شاید اوضاع اینقدر هم  بد نباشه که من می گم ولی الان از نظرم خوب نیست. آن چیزی هم که وضع بدتر می کنه اینکه نمی تونم بنویسم.

+ نوشته شده توسط ليلا در جمعه 18 شهریور1390 و ساعت 4:38 |
....فاش می گویم که مولایم علیست/آفتاب صبح فردایم علیست/هر که در عشق علی گم می شود/مثل گل محبوب مردم می شود/تا علی گفتم زبان آتش گرفت/پیش چشمم آسمان آتش گرفت...آسمان رقصید و بارانی شدیم/موج زد در یا و طوفانی شدیم/بغض چندین ساله ی ما باز شد/یا علی گفتیم و عشق آغاز شد/یا علی گفتیم و دریا خنده کرد/عشق مارا باز هم شرمنده کرد/یا علی گفتیم و گلها وا شدند/عشق آمد، قطره ها دریا شدند/یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم/مست از آن دستی که می دانی شدیم....
التماس دعا
+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 31 مرداد1390 و ساعت 15:55 |
امروز یک مجله هنری خیلی جذاب دیدم که باهاش کلی حال کردم . شما هم ببینید، ضرر نمی کنید. برای دیدنش روی  تاک کلیک کنید.
+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 31 مرداد1390 و ساعت 15:53 |
مرا دردی است که یارای گفتنش نیست/ تو را زخمی است که یارای شستنش نیست/  
-  این چیزها چیه که روی وبلاگت می نویسی؟
- برای ارامش روح پدرام.
فنجان چای را تا ته سر کشیدم و گفتم: چه ربطی داره؟
گلدان قدیمی روی طاقچه را برداشت و به عکس زن و مردی که در هم پیچیده بودن دست کشید.
- همیشه دوست داشت من بنویسم و  خودش بخونه.
- جمله های قشنگم می شه نوشت.

+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 24 مرداد1390 و ساعت 12:26 |
چه زود خدا نگاهم کرد.
چه زود تو فراموش شدی.
چه زود دلتنگی های من، رنگ باخت.
چه زود سرود زندگی نو شد.
چه زود آدم ها، لبخند مرا دیدند.
چه زود جای تو را گرفتند.

چه زود سرود زندگی گوش خراش شد.
چه زود تنها شدم.
چه دیر خدا نگاهم کرد.
چه دیر زندگی جریان یافت.
چه دیر تو فراموش شدی.
چه دیر دلتنگی های من، رنگ باخت.
چه دیر آدم های رنگارنگ، لبخند مرا دیدند.
چه دیر جای تو را گرفتند.
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه 15 مرداد1390 و ساعت 12:40 |
روی تخت کنارش نشسته و به چشم های سیاهش نگاه می کند.
- دوستم داری؟
با لاک ناخن پایش که تکه تکه شده بود ور می رود. لبخند می زند.
- نه.
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه 15 مرداد1390 و ساعت 1:41 |