*******
زود خونه رسید ولی بیشتر از یک ساعت بیدار نماند .وقتی سرش رو روبالش گذاشت به یه خواب عمیق رفت .بیدار شد شب تمام نشده بود، توی صورتش هیچ چیزی دیده نمی شد ولی می دونستم خسته است.هر وقت خسته هست کم حرف می زنه وزود می ره می خوابه این بار نمی دونستم برای چی خسته شده میگم چی شده می گه خسته شدم دیگه طاقت ندارمدیگه دوست ندارم آن اتفاق ها تکرار بشه .از همه چیز خسته شدم . می دونستم بیشترم باهاش حرف بزنم . نمی گه چه بلاهایی سرش آمده یا داره می یاد .ولی می دانم دیگه دلسر شده از باید ونباید ها خسته شده دیگه خنده هاش خنده های واقعی نیست می خنده که خنده باشه لبخند بزنه که لبخند زده باشه می دونم که فریاداش واقعی است می دونم دیگه نمی دونه چکار کنه می گم زود رنج شدی می گه با هر حرف و حرکتی یه واکنش تند نشان می دم .

